تبليغاتX
Tanhaye Alvand - نميدانم..........

Tanhaye Alvand

نميدانم چرا رفتي..................

 

نميدانم چرا، شايد خطا كردم.نمی دانم چرا،شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا، تا کی،

 

برای چه، ولی رفتی

و بعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریائی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

،و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

،تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

.و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

،و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد

 من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

،و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

.هنوز آشقته چشمان زیبای توام،

برگرد

!بر گردبربرگگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت21توسط نگار | |